صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 28

رسالة في الحدوث ( حدوث العالم )

آسمانى از حدوث عالم دانست . گروه چهارم ، فلاسفه‌اى هستند كه در عين التزام به دين اسلام ، به قدم عالم عقيدة دارند ؛ وبر اين گمانند كه آنچه راجع به حدوث عالم در أديان وشرايع آمده ، فقط بمعناى حدوث ذاتي ونيازمندى به آفريدگار است . أبو نصر فارابى از اين دسته است ، كه براي هم‌آوا نشان دادن آراء أفلاطون وأرسطو ، مراد أفلاطون از حدوث را حدوث ذاتي انگاشته است . صدر المتألّهين اين نظريّه را مستلزم تكذيب ناآگاهانهء پيامبران مىداند ، ومىگويد : منشأ چنين تأويلى - تأويل حدوث به حدوث ذاتي - ناتوانى در جمع بين قواعد شريعت راستين وحكمت حقيقي است ؛ در حاليكه روشنى ألفاظ كتاب وسنّت در بيان حقايق ومعارف مربوط به مبدأ ومعاد به اندازه‌اى است كه نيازى به تأويل ندارد . پندار فارابى نيز حكايت از اين دارد كه وى مقصود بزرگان پيشين فلسفه را در نيافته است . در اينجا ، صدر الدّين به يگانه بودن مسلك أنبياء وحكماى نخستين در علم وعمل اشاره كرده ، تأكيد مىورزد كه أنوار حكمت را آن حكما از چراغدان نبوّت برگرفته‌اند ؛ ودر تأييد اين نظر ، آياتي از قرآن كريم وعباراتى از أفلاطون را شاهد مىآورد . از سوى ديگر ، به كساني چون شهرستانى - صاحب كتاب الملل والنّحل - كه أرسطو را مبتكر نظريّهء قدم عالم مىدانند ، اعتراض مىكند ، وگمان دارد كه معلّم اوّل نيز همانند استادش أفلاطون قائل به حدوث زماني عالم بوده است . در انتهاى مقدّمه ، ملّا صدرا اظهار مىدارد كه چون مسألهء حدوث در نظرش كاملا واضح وروشن است ، خود را مجاز نمىداند كه از بيان آن چشم بپوشد ؛ وبنابراين ، طرح اين رساله را بر پايهء چند أصل عقلانى تدارك مىبيند ، تا از آن أصول ، حدوث عالم را با تصوير جديدش استنتاج كند . ودر تأييد ديدگاه خويش ، بخش پايانى رساله را نيز